شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

5

نفثة المصدور ( فارسى )

در قلم آرم . باز عقل ، كدام « 1 » عقل ؟ ! كه او نيز از سركوب حوادث حيران مانده است ، و از دوائر « 2 » دور شدايد بدوار الرّأس مبتلى شده ، بر سلامت صدر ملامت واجب داشته است ، و بيكتايى « 3 » و ساده‌دلى سرزنش كرده ، كه : « بكدام مشتاق شدايد فراق مىنويسى ؟ ! و بكدام مشفق قصّهء اشتياق مىگويى ؟ ! اگرچه خون چون غصّه « 4 » به حلق آمده است ، « 5 » دم فروخور « 5 » و لب مگشاى ، چه ، مهربانى نيست كه دل‌پردازى را شايد . اگر « 6 » كارد شدّت « 7 » به استخوان رسيده است ، و كار محنت بجان انجاميده ، مصابرت نماى ، چه ، دلسوزى ندارى كه موافقت نمايد . تا قسّام سعادات ورق مرادات درنورديده است ، و دور روزگار دردىّ درد « 8 » درداده ، مهرهء أجل در ششدرهء « 9 » سوء الحظّ افتاده ، شهمات بساط « 10 » إعانت و إغاثت درنوشته ، منافقتى كه در پردهء موافقت مستور بود « 11 » ، حجاب برانداخت ، مذاق تجربه طعم وفاق و نفاق از هم بازشناخت ( ع ) عند الشّدائد 26 تعرف الإخوان . جان بجان آمده را كه أعباء محنت گرانبار كرده است ، كدام رفيق سبكبار خواهد كرد ؟ ! قصّهء غصّه‌آميز كه مىنويسى ، گوشهء جگر كدام شفيق خواهد پيچيد ؟ !

--> ( 1 ) مى ، سى : عقل و كدام ( 2 ) سى : نوائب ( 3 ) سى : تنگنائى ( 4 ) سى : اگرچه خون غصّه ( 5 ) سى : فروبند ( 6 ) ظ : اگرچه ( 7 ) مى : كارد بشدّت ( 8 ) متن مطابقست با : سى ، كر . هت : دردى درد داده ، مى : دردى درو داده ( 9 ) سى : ششدر ( 10 ) هت ، كر : شهمات ناگهان بساط ( 11 ) هت ، سى : بوده